شب است و چهره ميهن سياهه
نشستن در سياهي ها گناهه تفنگم را بده تا ره بجويمکه هر کي عاشقه پايش به راهه برادر بي قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سينه ش لاله زاره شب و درياي خوف انگيز و طوفان من و انديشه هاي پاک و پويان برايم خلعت و خنجر بياور
که خون مي بارد از دلهاي سوزانبرادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنايي
تو که همرزم و همزنجير مايي
ببين خون عزيزان را به ديوار
بزن شيپور صبح روشنايي
برادر بي قراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتش فشونه




0 نظر:
ارسال يک نظر