بــدون شــرح !! و « آرزوی انبياء الهي‌ »

محمود احمدي‌نژاد :
چنين حكومتي كه زمينه‌ساز حكومت عدل الهي است در طول تاريخ سابقه نداشته و بسياري از انبياء الهي‌ آروزي زيستن در اين حكومت را داشته‌اند.
ما امروز تحت مديريت امام عصر در حد وسعت و ظرفيت خودمان هستيم.
رئيس جمهور در ادامه در پاسخ به اظهارات يكي از مسئولان استان كهگيلويه ‌و بويراحمد كه ابراز اميدواري كرد با تغيير قانون اساسي زمينه حضور رئيس دولت دهم در دوره بعد انتخابات رياست جمهوري فراهم شود، تصريح كرد: در خزانه الهي انسان‌هاي توانمند زياد هستند‌ و من يقين دارم دولت بعدي انقلابي‌تر از دولت كنوني خواهد بود‌ و با اطمينان اعلام مي‌كنم راه آغاز شده در كشور غير‌قابل بازگشت است.
منبع: خبر گزاری فارس و ایسنا

بهار مردمی ها طی شد....

به سکوت سرد زمان

به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی

نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها طی شد

زمان مهربانی طی شد

آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من

که گشاید مشکل من

نه فروغ روی مهی

که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی

که ناله ای خرد با آهی

داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می

که گرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان

که چه دردی دارم بر جان

وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرانی سر شد

همچو شراری از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد

یک نفس زد و هدر شد

روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جام به خون زد

آه .. دلبرم ز نا شکیبی

با فسون خود فریبی

چه فسون نافرجامی

به امید بی انجامی

وای از این افسون سازی، خدایا

><><><><><><><><><><><><>

خواننده و آهنگساز : استاد محمد رضا شجریان

اجرا شده در دستگاه ماهور

شاعر : جواد آذر دانلود کنید.

نقش عنصر «حیا» در تربیت

حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی در این سلسله مباحث پیرامون محیط خانواده و تربیت فرزند مطالب بسیار مهمّی را بیان می‌دارند. در این جلسه که متن هفتمین جلسه از این سلسله مباحث است، معظم له با اشاره به نقش زیربنایی عنصر «حیا» در تربیت و اینکه «حیا» امری فطری و آمیخته با خلقت انسان است، به این نکته مهم که «حیا و پرده‌داری» در درون و فطرت فرزند موجود است می‌پردازند و به وظیفه خطیر پدر و مادر در رشد دادن حیای فرزندان در همه ابعاد توجّه می‌دهند.

در پایان با انتقاد شدید از پدران و مادرانی که خود عامل دریده شدن «حیا» در فرزندانشان هستند، به تعقیب کنندگان اهداف شیطانی در جامعه ـ که برای دریده شدن «حیا» در جامعه از راه ترویج لاابالی‌گری و بی‌بندوباری وارد می‌شوند ـ اشاره می‌نمایند؛ همان کسانی که برای رسیدن به اهداف شوم خود با پرده‌دری در جامعه به هر جنایتی که بخواهند دست می‌زنند!!

به اطلاع علاقه مندان به معارف ناب اسلامی می‌رساند جلسات درس اخلاق این مرجع تقلید و استاد برجسته اخلاق، چهارشنبه شب ها در تهران، خیابان ایران کوچه ملکی برگزار می‌گردد. همچنین متن، صوت و فیلم این مباحث بر بر روی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی به نشانی: www.mojtaba-tehrani.ir قابل دسترسی است.

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم): «إِنَّ الغَیْرَةَ مِنَ الایمان»
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود. گفته شد اوّلین محیطی که قوی‌ترین نقشِ سازندگی را بر روی انسان دارد؛ محیط خانوادگی و رابطه پدر و مادر با فرزند است. پدر و مادر در سه بُعد نقشِ روش دادن و تربیت کردن فرزند را دارند؛

1- دیداری 2- شنیداری 3- رفتاری.

در جلسه گذشته، بحث ما به اینجا رسید که در ارتباط با مسأله دیداری، هم پیکره‌ی پدر و مادر و هم تبعات آنها از نظر پوشش، نقشِ سازندگی و تربیتی دارد و به فرزند روش می‌دهد. چه رسد به پوشش خودِ فرزند.

بحث به اینجا رسید که پدر و مادر باید این معنا را در نظر داشته باشند که در این رابطه دیداری، به نحوی عمل نکنند که آن ودیعه الهیّه به نام «حیا» در درون فرزند سرکوب شود، بلکه باید او را زنده کنند نه اینکه بمیرانند؛ که جلسه گذشته عرض کردم در این جلسه وارد این بحث می‌شوم. چون در تربیت به طور کلّی نقش اساسی دارد.

نقش «حیا» در تربیت

حیا و شرم چیست؟ چون اینجا بحثم به روش مسائل اخلاقی است اوّل می‌روم سراغ تعریف علمای اخلاق. آ‌نها در مباحث اخلاقی یکی از رذائل اخلاقی را به عنوان «وَقاحت» مطرح می‌کنند که ما به آن می-گوییم: بی‌شرمی؛ و ضدّ آن را «عَفاف» می‌گویند. وقاحت از رذائل نفسانیّه است و عبارت است از: عدم مبالات نفس از ارتکاب محرّمات شرعیّه و عقلیّه و عرفیّه. در مقابل آن، ما می‌گوییم ضد او حیا است. (البتّه شاید در جلسه آینده این را بگویم که عفاف ضدّ خاص است امّا من فعلاً ضدّ عام آن را می‌گویم. فعلاً نمی-خواهم دراصطلاحات پیچیده وارد بشوم)

تعریف حیا
حیا عبارت است از: محصور کردن و انفعال نفس از ارتکاب محرّمات شرعیّه و قبائح عقلیّه وعرفیّه، به جهت اینکه نکوهش نشود.

مرحوم مجلسی(رضوان الله تعالی علیه)هم تعریفی راجع به حیا دارد که می‌فرماید: «اَلحَیاءُ مَلَکَةٌ لِلنَّفسِ تُوجِبُ إِنقِباضُها عَنِ القَبیحِ وَ إِنزِجارُها عَن خِلافِ الآدابِ خَوْفاً مِنَ الَّلْومِ» اگر بخواهم مطلب و بحث را ساده کنم؛ حیا یک نوع پوشش برای روح است. این تعبیر که عرض ‌کردم تقریباً هم در آیات قرآن وارد شده است هم در روایات. که البتّه در روایات روشن‌تر است. در باب روح اینطور است که این برای انسان یک امری است از امور فطری و اکتسابی نیست. یک پوششی برای روح است.
حیاء در ارتباط با خداوند، دیگران و خود

آن وقت این پوشش، در روابط گوناگون قرار می‌گیرد. یک وقت در ارتباط با خدا قرار می‌گیرد، یک وقت در ارتباط با مخلوق و حتّی یک وقت در ارتباط با خود انسان قرار می‌گیرد. من نمی‌خواهم الان وارد بحث حیا بشوم چون چندین سال پیش این را بحث کرده‌ام. لذا تقسیم‌بندی می‌کنند و می‌گویند «أَلحَیاءُ مِنَ اللهِ تعالی» یعنی: از خدا خجالت بکش «أَلحَیاءُ مِنَ الخَلق» یعنی: از مردم خجالت بکش «أَلحَیاءُ مِنَ النَّفس» یعنی: لااقل از خودت خجالت بکش.

«الحیا من الله» عبارت از تقوا است

در بابِ آنجایی که «حیا مِن الله» و خجالت کشیدن از خدا است، تعبیر می‌کنند به «تقوا». شما در قرآن این تعبیر را ببینید:«يَابَنىِ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكمُ‏ْ لِبَاسًا يُوَارِى سَوْءَاتِكُمْ وَ رِيشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَى‏ ذَلِكَ خَيرٌْ ذَلِكَ مِنْ ءَايَاتِ الله...» ای فرزندان آدم! لباسی برای شما خلق کردیم که شما را می‌پوشاند و مایه‌ی زینت شماست. امّا لباس پرهیزکاری بهتر است. اینها (همه) از آیات خداست تا متذکّر نعمتهای او شوند.

تقوا یک چیز درونی و مربوط به روح است. پوششی برای روح است. در این آیه از آن تعبیر به لباس می-کند. پوشش است. من نمی‌خواهم وارد تفسیر این آیه بشوم؛ که بله! برخی مفسرین در این آیه «يَابَنىِ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكمُ‏ْ لِبَاسًا يُوَارِى سَوْءَاتِكُمْ وَ رِيشًا» رفتنه‌اند سراغ همین پیراهن و لباس ظاهری و... ولی یک احتمال این است که نه! مقصود حیا است.

و در «أَنزَلنا» معنای نزول، خلقت است. در آیات زیادی هم داریم که نزول به معنای خلقت است مانند این آیه: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ» خداوند آهن را که از آسمان پایین نینداخته است؛ غرض خلقت است. و آیاتی مثل: «وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ» «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» که در همه این آیات، نزول به معنای خلقت را می‌گوید. حالا من نمی‌خواهم از بحثم منحرف شوم. عمده بحثم این بود که تقوا، «الحیا مِن الله» است و حیا یک پوشش است. لذا علی (علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: «أَحسَنُ مَلابِسِ الدُّنیا أَلحَیاء» بهترین لباس‌های دنیا، حیا است.در این روایت خیلی دیگر روشن و شفاف است. حیا یک پرده‌ای ‌است بر روی روح.
حیا امری فطری و آمیخته با خلقت انسانها است
دیگر اینکه این یک امری است فطری و آمیخته شده با خلقت هر انسانی است و از مختصّات انسان هم هست. آن‌هایی که اهلش هستند را ارجاع می‌دهم به آن حدیثی که جنود عقل و جهل را دارد. در اصول کافی است و مرحوم صدرالمتألهین (رضوان الله تعالی علیه) آن را شرح کرده است. در آن روایت می‌فرماید «...وَ الحَیاءُ وَ ضِدُّهُ الخُلعْ» ضدّ حیا را می‌گوید: پرده‌دری. خُلعْ یعنی پرده‌دری. پس معلوم می‌شود حیا پرده است. بعد مرحوم صدر المتألهین که می‌خواهد حیا را معنا کند، می‌فرماید: «أَلحَیاءُ غَریزَةٌ إِنسانیَّة» حیا غریزه‌ای انسانی است.

بنابراین حیا از مختصّات انسان است و امری است آمیخته به وجود و خلقت انسان. مابه‌ الامتیاز انسان از سایر حیوانات در همین است. یکی از فرق‌های انسان با حیوان همین جا است. ما یک مابه الاشتراکات با حیوانات داریم مانند اینکه: آنها می‌خورند ما هم می‌خوریم، آنها می‌آشامند ما هم می‌آشامیم. غریزه جنسی و امثال این‌ها را دارند. امّا انسان یک مابه الامتیاز دارد. مابه الامتیاز انسان از حیوان به حیای انسان است، به همین است یعنی همین پوشش که خداوند در درون انسان به ودیعه گذاشته است و خدا بذر حیا را در درون هر انسانی پاشیده است، نشای حیا را کاشته است. امری اکتسابی نیست. مثل بقیه امور فطریّه در انسان است که باید انسان او را شکوفا کند.

من بحثم اینجا بود. و این هم در ارتباط با عقل عملی است که ادراک حسن و قبح است. لذا علی(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: «أَعقَلُ النّاسِ أَحیاهُم» عاقل‌ترین مردم با‌حیاترین و باشرم‌ترین مردم است. یعنی این غریزه هرچه رشد پیدا کند در انسان. این در بُعد انسانی بود. در بُعد الهی آن هم این است، چون ما هم بُعد انسانی داریم هم بُعد الهی داریم، انسان اینگونه است ابعاد گوناگون دارد؛ در بُعد الهی ما هم همین است؛ روایت از امام صادق (علیه السلام) است که می‌فرمایند: «لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ» کسی که شرم ندارد ایمان ندارد.

من در ابتدا گفتم: «الحیا مِنَ الله تعالی». همین حیا است که انسان را از نظر اعمال زشت و قبیح باز می‌دارد و ما در روایت از علی (علیه السلام) داریم: «أَلحَیاءُ یَصُدُّ عَنِ فِعلِ القَبیحِ» حیا انسان را از انجام عمل قبیح باز می‌دارد. حال قبح آن قبح عقلی باشد یا قبح شرعی. من اینها را فهرست‌وار می‌گویم. یک پوشش الهی است. انسان از نظر ذاتش پرده‌دار است یعنی با‌حیاست، پرده-دَر نیست؛ چه در بُعد انسانی‌، چه در بُعد الهی‌. انسان در هر دو بُعد اینطور است. اصلاً در درون او است، یک چیز تحمیلی برای انسان نیست.

پرده‌داری در درون فرزند موجود است

هر بچّه‌ای که به دنیا می‌آید، از نظر درونی‌ نهاد او این چنین است. پرده‌دار است نه پرده‌دَر و همان پرده‌داری موجب می‌شود که به طرف فعل قبیح و زشت نمی‌رود، من عرض کردم «حیای من الله» داریم، «حیا من الناس» داریم، «حیا من النفس» داریم. اینها در جای خودش بحث دارد، ولی بدانید ریشه این است. این که من عرض کردم راجع به حیا، هم نسبت به پیشگیری نسبت به افعال زشت است؛ هم قبل از آن است هم بعد ازآن است. کارسازی دارد. قبل از آن مانعیّت دارد یعنی این موجب می‌شود که انسان به سمت کار بد و زشت نرود، یعنی همین شرم که درونی است موجب می‌شود شرم او می‌آید. اگر یک وقتی هم ـ نعوذ بالله ـ فرض کنید یک کار زشتی از او سر زد تا آنجایی که هنوز مسخ نشده است و این پرده‌ به طور کلّی دریده نشده و از بین نرفته، متأثّر می‌شود. خودِ او خجالت می‌کشد؛ خودش، خودش را سرزنش می‌کند. لازم نیست دیگران به او بگویند. که ما تعبیر می‌کنیم می‌گوییم: وجداناً ناراحتم. این "وجداناً ناراحتم" معنای آن همان مسأله حیا بوده که خداوند در درون او گذاشته بوده است.

این پرده را درید و مرتکب این کار زشت شد یعنی این مرزشکنی را کرد، چه مرز الهی باشد، چه مرز انسانی باشد، تا برسد به عرفی آن، در هر رابطه‌ای، هم قبل را می‌گیرد هم بعد را می‌گیرد؛ این تا آنجایی است که من عرض کردم و آن اینکه به طور کلّی بر اثر تکرار قبائح این پرده حیا از بین نرفته باشد. این را می‌خواستم بگویم خیال نکنید که فقط راجع به قبل است نخیر، بعد از عمل او هم هست. آن وقت اینجاست که ـ نعوذ بالله ـ اگر مسخ شد و این حیا و پرده‌داری او از بین رفت، دست به هر جنایتی می‌زند. ما تعبیر می‌کنیم می‌گوییم: آدم دریده‌ای است. چه را دریده است؟ پردة حیا را دریده و پاره کرده است.

لذا ما این را در روایات متعدّده داریم و این روایات را هم خاصّه نقل می‌کنند، هم عامّه. خیال نکنید فقط از طریق ماست. نه! اهل سنّت هم نقل می‌کنند. آنها هم متعدد نقل می‌کنند، ما هم متعدّد داریم. دارد از پیغمبراکرم (صلی االله علیه و آله و سلم) «لَم یَبقِ مِن أَمثالِ الأَنبیاء إِلّا قَولُ النّاس إِذا لَم تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ ما شِئْتَ» حضرت فرمودند از مثال‌هایی را که پیامبران الهی می‌زدند باقی نماند مگر این حرفی که حرف همه مردم است، این را خوب دقت کنید، قول همه مردم. چرا؟ چون همه انسان‌اند، حیوان نیستند. و آن مثال شایع در میان مردم این است: وقتی که بنا شد شرم نداشته باشی هر جنایتی می‌خواهی بکن.

یک روایت دیگر از امام هشتم (علیه السلام) دارد حضرت فرمود: «ما بَقِیَ مِن أَمثالِ الأَنبیاءِ (علیهم السلام) إِلّا کَلِمَةٌ: إِذا لَم تَسْتَحْ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ» در روایت قبلی «فَاصنَع» بود این «فَاعمَل» است. یک جمله از مثالهای انبیا در میان مردم ماند و آن اینکه وقتی که بنا شد شرم نداشته باشی هر چه می‌خواهی بکن.

عامّه هم نقل می‌کنند. در دو جای کنز العمّال دارد و آن این است از پیغمبر اکرم «آخَرُ ما أَدرَکَ النّاس مِن کَلامِ نُبُوَّة الاولی: إِذا لَم تَستَح فَاصنَع ما شِئت»
وظیفه پدر ومادر در رشد دادن حیای فرزندان در همه ابعاد

مسأله حیا در باب تربیت یک نقش زیر بنایی دارد به این معنا که پدر و مادر که به طور معمول و متعارف دو مربّیِ دست اوّل برای انسان‌ هستند، اینها آنچه را که باید روی آن دقّت کنند این است که نکند من پرده حیای این بچّه را بدرم، بلکه پرده حیای او را حراست و حفاظت و رشد بدهند. نمی‌خواهد تو به او حیا بیاموزی نه! سرکوبش نکن، خود او شرم ذاتی دارد. این را رشد‌ش بده. چه در بُعد دیداری‌ات، چه در بُعد شنیداری‌ات، چه در بُعد رفتاری‌ات، چه با هیکل‌ات، چه با لباست، چه با لباسش. بالاترین جنایت پدر و مادر در باب تربیت نسبت به فرزند اینجاست که ـ نعوذ بالله ـ در این سه رابطه پرده حیای الهی این بچّه را بدرند. اینکه بچّه هر کاری دل او می‌خواهد بکند و هرچه می‌خواهد بگوید و هرچه می‌خواهد ببیند.

لذا در باب تربیت این مسأله را داریم هیچ قابل شبهه هم نیست، که آن هسته مرکزی که کاربرد زیاد دارد در باب تربیت اینجاست. این را بدانید آن کسانی که اسیر هواهای نفسانیشان هستند که می‌خواهند در جامعه به اهداف شیطانیشان برسند، از همین راه وارد می‌شوند: ترویج لاابالی‌گری، چه در بُعد الهی آن، چه در بُعد انسانی آن، در هر دو بُعد. همین کار را می‌کنند و به اهدافشان می‌رسند، جامعه را سوق می‌دهند به بی‌بندوباری به معنای پرده‌دری، پرده حیای جامعه را می‌درند چه در بُعد دینی آن، و چه در بُعد الهی آن، و چه در بُعد انسانی آن و دیگر هر جنایتی بخواهند می‌کنند. «فَاصنَع ما شِئت»...

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
مطالب مرتبط

روزهای خوش تمجید

در بزرگداشت مقام معلم همه

: نشسـتنـد و گفتنـد و برخاستنـد...

و مهم پی گیری مطالبات صنفی فرهنگیان بود که آن هم مغفول ماند.

در روز و هفته معلم، با همه گله مندی ها ی همکاران ،به بزرگداشت مقام معلم پرداخته شد. همه، از وزارتخانه تا سازمان های استانی و مدیران مدارس و حتی اولیای دانش آموزان به تجلیل واحترام معلم پرداختند.

رهبری با معلمان نمونه کشور دیدار داشتند و بیانات مبسوطی ایراد نمودند ، چون رئیس جمهور در ایران نبودند دیداری با معلمان نمونه نداشتند تا معلمان خسته را ارشاد و راهنمایی و امیدوار و ارائه طرح نمایند و ریئس مجلس هم بر اجرای طرح بنیادین در آموزش وپرورش تاکید کردند !! ....

مدیران مدارس گفتند ، فارغ از نا مهربانی ها که دیده ایم و خواهیم دید، ما هم به شما خدا قوت می گوییم ؛ بعضی از مدیران مدارس با برگزاری اردو های یک روزه و اهداء هدایایی که محل تامین اعتبار آن مشخص نیست !!! با تجلیل از معلمان ، به نوعی ،از قافله قدرشناسان جا نماندند و تقدیر خود را تقدیم معلمان نمودند.

در این میان ،فعالان عرصه صنفی هم ،با صدور بیانیه و یادآوری مطالبات فرهنگیان که منجر به دستگیری تعدادی از آنان شد ، به یاد معلمان زندانی و به تمجید از مبارزان صنفی معلمان در گذشته و حال پرداختند و نام خانعلی را به عنوان پیشتاز مبارزان صنفی یادآور شدند.

اما در این میان آن چه باقی ماند؛ عدم پاسخگویی صریح و روشن به مطالبات معیشتی وشخصیتی معلمان است که سال هاست مطرح می شود وکسی نیست که بگوید این همه ،که درباب اهمیت معلم وتعلیم وتربیت و مقام شامخ استاد داد سخن، داده می شود ؛ آیا صورت مسئله اصلی معلمان ودغدغه های روزمره آنان ؛ زمانی برای عملی شدن حل مشکلات آنان وجود دارد؟ به راستی اگر فرهنگ مهم است چرا بد از آن دفاع می شود؟ و جشم ها دوباره نگران است که چه خواهد شد.و این درد هم جنان بدون التیام خواهند ماند!

آری چـــه خــــوش گذشت و چه زود تمام شد تمجیدهای تبلیغاتی از معلمان !! ....



پیرخطبه خوان کرمانشاه در بیمارستان


آیت الله زرندی امام جمعه سابق کرمانشاه به علت عارضه قلبی در بیمارستان بستری شد ؛ وی که مدت 27 سال اقامه نماز جمعه کرمانشاه " از زمان امام وبخصوص در سالهای پر التهاب جنگ تحمیلی " به عهده داشت ؛ نماینده اول مردم کرمانشاه در مجلس خبرگان رهبری است .

نمی توان خدمات 27 ساله این روحانی اصلاح طلب، ولی آرام و منطقی را ، در عرصه سیاستگذاری ربع قرن مدیریت کرمانشاه نادیده گرفت. بعداز شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی و فوت آیات کاظمی و حاج آخوند و خرمشاهی و نجومی ؛ فقط ایشان و آقای عبداللهی از مجموع روحانیون با نفوذ کرمانشاه که سابقه همراهی با مردم در قبل و بعداز انقلاب داشته اند ؛ در قید حیات هستند . اگرچه حذف هنرمندانه آیت الله جلیلی از عرصه تاثیرگذاری فرهنگی و دینی کرمانشاه ، راه را برای افراد کم مایه باز کرده است ولی نگاه مردم به خادمان و همراهان دیروز خود، نگاهی احترام آمیز همراه با سکوت است.

تنگ نظران امروزی ، که همه چیز را از سیاست تا فقاهت و از مدیریت تا فرهنگ را هدایت می کنند و خدمات گذشتگان را فرصت سوزی برای ایران می دانند ؛ اکنون که با حذف و یا بدنام کردن خادمان دیروز ،خود بر اریکه قدرت یکتاز میدان اخلاق و علم و سیاست هستند؛ الحق هنر نفرت و تفرقه را خوب آموخته اند و ترویج می دهند. و امیدواریم از بیماری این پیرمرد روحانی خوشحال نباشند!! تا شاید امید تصرف حوزه علمیه امام خمینی را که با مسئولیت ایشان اداره می شود به عهده بگیرند.

از خداوند بزرگ برای ایشان صحت و تندرستی و ادامه خدمت علمی در حوزه علمیه کرمانشاه مسئلت داریم و برای خوارج کم مایه هم، انصاف و عقل .

گفتــاری در باب تعلیم وتربیت

تعلیم و تربیت، بحث‏ ساختن افراد انسان‌ها است. یك مكتب كه دارای هدف‌های مشخص است و مقررات همه‌جانبه‌ای دارد و به اصطلاح، سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد، نمی‏تواند یك سیستم خاص آموزشی نداشته باشد. یعنی‏ مكتبی كه می‏خواهد در مردم طرح‌های خاص اخلاقی، اقتصادی و سیاسی را پیاده‏ كند، بالأخره اینها را برای انسان‌ها می‏خواهد، اعم از اینكه هدف، فرد باشد یا جامعه، كه این خود مسأله‏ای است كه در همین‌جا باید بحث بشود. اگر هدف، جامعه باشد، بالأخره این افراد هستند كه به وسیله آنها باید این طرح‌ها پیاده شود. افراد باید آموزش ببینند و طوری پرورش پیدا كنند كه همین طرح‌ها را در اجتماع پیاده كنند. در اسلام هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع؛ یعنی فرد خودش خالی از اصالت نیست. پس بالأخره طرحی و برنامه‏ای برای‏ ساختن فرد وجود دارد، اعم از اینكه فرد را باید ساخت برای طرح‌هایی كه‏ برای اجتماع و جامعه است - و این طرح و برنامه را به عنوان مقدمه ساختن‏ اجتماع در نظر بگیریم - یا فرد را باید ساخت از این نظر كه هدف، ساختن‏ افراد است و یا از یك نظر جمعی فرد باید ساخته بشود، هم از آن جهت‏ كه باید مقدمه‏ای و ابزاری برای ساختن اجتماع باشد و هم از نظر اینكه‏ خودش هدف است. اینجاست كه ما باید با اصول تعلیم و تربیت اسلامی آشنا بشویم. اولاً آیا اسلام برای مسأله تعلیم به عنوان آموزش دادن و آگاهی دادن اهمیتی‏ قائل است یا نه؟ و به عبارت دیگر آیا اسلام عنایتی به پرورش عقل و فكر انسان دارد یا چنین عنایتی ندارد؟ این همان مسأله علم است كه از قدیم‏ میان علما مطرح بوده، هم اصل مطلب كه اسلام دینی است كه به علم دعوت‏ كرده است و هم خصوصیات آن كه آن علمی كه اسلام به آن دعوت كرده است‏ چه علمی است؟ كه افرادی نظیر غزالی، فیض و دیگران در این زمینه بحث‏ كرده‏اند. و از نظر تربیت و پرورش هم كه مقررات اخلاقی اسلام، همه، مقررات پرورشی انسان‌ها است كه انسانی كه اسلام می‏خواهد پرورش بدهد، انسان نمونه اسلام چگونه انسانی است و مدل آن انسان چگونه مدلی است. البته مسائل دیگری هم در اینجا هست كه مربوط به كیفیت اجرای مطلب است‏؛ یعنی هدف‌ها مشخص، ولی برای تربیت انسان از چه متود و روشی باید استفاده كرد؟ یعنی تا چه اندازه ملاحظات روانی در تعلیمات اسلامی منظور شده است؟ مثلاً در تعلیم و تربیت كودك چه دستورهایی رسیده و در آن‏ دستورها چقدر واقع‌بینی و ملاحظات روانی رعایت گردیده و درگذشته، تعلیم و تربیت‌های قدیمی ما چقدر منطبق با تعلیمات اسلامی بوده و چقدر نبوده و تعلیم و تربیت‌های امروز ما چقدر منطبق است؟ پرورش عقل مسأله اول كه باید بحث كنیم همان مسأله پرورش عقل و فكر است. در اینجا ما دو مسأله داریم، یكی مسأله پرورش عقل و دیگر مسأله علم. مسأله علم همان آموزش دادن است. «تعلیم» عبارت است از یاد دادن. از نظر تعلیم، متعلم فقط فراگیرنده است و مغز او به منزله‏ انباری است كه یك سلسله معلومات در آن ریخته می‏شود. ولی در آموزش، كافی نیست كه هدف این باشد. امروز هم این را نقص می‏شمارند كه هدف‏ آموزگار فقط این باشد كه یك سلسله معلومات، اطلاعات و فرمول در مغز متعلم بریزد، آنجا انبار بكند و ذهن او بشود مثل حوضی كه مقداری آب در آن جمع شده است. هدف معلم باید بالاتر باشد و آن اینست كه نیروی فكری‏ متعلم را پرورش و استقلال بدهد و قوه ابتكار او را زنده كند؛ یعنی كار معلم در واقع آتشگیره دادن است. فرق است میان تنوری كه شما بخواهید آتش از بیرون بیاورید و در آن بریزید تا این تنور را داغ كنید و تنوری‏ كه در آن هیزم و چوب جمع است، شما آتشگیره از خارج می‏آورید، آنقدر زیر این چوب‌ها و هیزم‌ها آتش می‏دهید تا خود اینها كم‌كم مشتعل بشود و تنور با هیزم خودش مشتعل گردد. چنین به نظر می‏رسد كه آنجا كه راجع به‏ عقل و تعقل - در مقابل علم و تعلم - بحث می‏شود، نظر به همان حالت رشد عقلانی و استقلال فكری است كه انسان قوه استنباط داشته باشد. دو نوع علم جمله‏ای دارند امیرالمؤمنین كه در نهج‏البلاغه است كه می‏فرمایند: «العلم علمان» (و در یك نقل دیگر: «العقل عقلان)، علم‏ مطبوع و علم مسموع » (یا: «عقل مطبوع و عقل مسموع ) و لا ینفع المسموع‏ اذا لم یكن المطبوع». علم دو علم است، یكی علم شنیده شده، یعنی‏ فرا گرفته شده از خارج و دیگر علم مطبوع. علم مطبوع یعنی آن علمی كه از طبیعت و سرشت انسان سرچشمه می‏گیرد، علمی كه انسان از دیگری یاد نگرفته و معلوم است كه همان قوه ابتكار شخص‏ است. بعد می‏فرماید: و علم مسموع اگر علم مطبوع نباشد فایده ندارد. واقعاً هم همین جور است. این را در تجربه‏ها درك كرده‏اید. افرادی هستند كه اصلاً علم مطبوع ندارند. منشأ آن هم اغلب سوء تعلیم و سوء تربیت است‏، نه اینكه استعدادش را نداشته‏اند. تربیت و تعلیم جوری نبوده كه آن‏ نیروی مطبوع او را به حركت درآورد و پرورش بدهد. سیستم آموزشی قدیم و پرورش عقل اغلب سیستم آموزشی قدیم خودمان همین جور بوده. شما می‏بینید كه افرادی‏ - حال یا به علت نقص استعداد و یا به علت نقص تعلیم و تربیت - نسبت‏ به آن معلوماتی كه آموخته‏اند درست حكم ضبط صوت را دارند. كتابی را درس گرفته، خیلی هم كار كرده، خیلی هم دقت كرده، درس به درس آن را حفظ كرده و نوشته و یاد گرفته، بعد مثلا مدرس شده و می‏خواهد همان درس‏ را بدهد، آنچه كه در این كتاب و در حاشیه‏ها و شرح آن بوده، همه را مطالعه كرده و از استاد فراگرفته است. هر چه شما راجع به این متن و این‏ شرح و این حاشیه بپرسید، خوب جواب می‏دهد. یك ذره كه پایتان را آن‏ طرف بگذارید، او دیگر لنگ است، معلوماتش فقط همین مسموعات است و اگر مطلب دیگری در جای دیگر باشد كه او بخواهد از این مایه‏های معلومات‏ خودش آنجا نتیجه‏گیری بكند عاجز است. و بلكه من دیده‏ام افرادی را كه بر ضد آنچه كه اینجا یاد گرفته‏اند آنجا قضاوت می‏كنند. و لهذا شما می‏بینید كه یك عالم، مغزش جاهل است. عالم است ولی مغزش مغز جاهل است. عالم است، یعنی خیلی چیزها را یاد گرفته، خیلی اطلاعات دارد ولی آنجا كه شما مسأله‏ای خارج از حدود معلوماتش طرح می‏كنید، می‏بینید كه با یك‏ عوام صد درصد عوام طرف هستید، آنجا كه می‏رسد، یك عوام مطلق از آب‏ درمی‏آید. غیبگو و پادشاه مثل معروفی است - كه البته افسانه است- می‏گویند كه یك غیبگو و رمالی، علم غیبگویی و رمالی را به بچه‏اش آموخته بود. خودش در دربار پادشاه حقوق خوبی می‏گرفت، این علم را به بچه‏اش آموخته بود كه بعد از خودش او این پست را اداره كند. تا روزی كه او را به پادشاه معرفی كرد. پادشاه خواست كه او را امتحان كند. تخم مرغی در دستش گرفت و به او گفت: اگر گفتی كه در دست من چیست ؟ او هر چه حساب كرد نفهمید كه‏ چیست. پادشاه گفت: وسطش زرد است و اطرافش سفید. یك فكری كرد و گفت: این سنگ آسیائی است كه در وسطش هویج ریخته‏اند. پادشاه خیلی‏ بدش آمد و بعد پدرش را آورد و گفت: آخر این چه علمی است كه به او آموخته‏ای؟! گفت: علم را من خوب آموختم ولی این عقل ندارد. آن حرف‏ اول را از روی علمش گفت ولی این دومی را از روی بی‏عقلیش گفت. شعورش‏ نرسید كه سنگ آسیا در دست انسان جا نمی‏گیرد. این را عقل آدم باید حكم‏ بكند. این داستان معروف است و من تا به حال از چند نفر شنیده‏ام. می‏گویند: یك وقت یك خارجی آمده بود كرج، با یك دهاتی روبرو شد. این دهاتی‏ خیلی جواب‌های نغز و پخته‏ای به او می‏داد. هر سؤالی كه می‏كرد خیلی عالی‏ جواب می‏داد. بعد او گفت كه تو اینها را از كجا می‏دانی؟ گفت: «ما چون سواد نداریم فكر می‏كنیم». این خیلی حرف پرمعنایی است: آنكه‏ سواد دارد معلوماتش را می‏گوید ولی من فكر می‏كنم. و فكر خیلی از سواد بهتر است. این مسأله كه باید در افراد و در جامعه رشد شخصیت فكری و عقلانی پیدا بشود یعنی قوه تجزیه و تحلیل در مسائل پیدا بشود، یك مطلب اساسی‏ است؛ یعنی در همین آموزش‌ها و تعلیم و تربیت‌ها در مدرسه‏ها وظیفه معلم‏ بالاتر از اینكه به بچه یاد می‏دهد اینست كه كاری بكند كه قوه تجزیه و تحلیل او قدرت بگیرد، نه اینكه فقط در مغز وی معلومات بریزد، كه اگر معلومات خیلی فشار بیاورد ذهن بچه راكد می‏شود. در میان علما، افرادی كه خیلی استاد دیده‏اند، من به اینها هیچ اعتقاد ندارم. به همین دلیل اعتقاد ندارم كه خیلی استاد دیده‏اند، همان كه‏ برایشان باعث افتخار است. مثلاً می‏گویند: «فلان كس سی سال به درس‏ مرحوم نائینی رفته، یا بیست و پنج سال متوالی درس آقا ضیاء را دیده.» عالمی كه سی سال یا بیست و پنج سال عمر را یكسره درس این استاد و آن‏ استاد را دیده، او دیگر مجال فكر كردن برای خودش باقی نگذاشته، دائماً می‏گرفته، تمام نیرویش صرف گرفتن شده، دیگر چیزی نمانده برای آنكه با نیروی خودش به مطلبی برسد.

بـــه واقعیـــات تـــوجـــه کنیــــم!

معلمان از وضعیت موجود بسیار ناراضی و نگران هستند ، اگرچه در حال حاضر و شرایط فعلی، کسی جلو نمی افتد و اعتراض اجتماغی ندارد ولی با یک شوک سیاسی اجتماعی و یا یک اتفاق و حادثه ای و یا هرموضوعی که بتواند بهانه اعتراضی باشد و بشود اعتراضات را جدی مطرح کرد ، بسیاری وارد همراهی می کنند، به نظر می آید یک روحیه « نــــادری» لازم است تا نادران دیگر را به حرکت در آورد.

بدبینی وبی اعتمادی شدیدی در بین معلمان وجود دارد در یک کلام به بزرگ و کوچک مسئولین نه اعتمادی دارند و نه برای آنان احترامی قائل هستند . اگر پرده های اعتراض کلامی در بین معلمان این چنین پاره شده است وادامه یابد، سخره گرفتن متولیان ، عادی می شود و چنان چه این رفتار عمق پیدا کند و و نوعی فرهنگ رفتاری شود؛ در آینده برگرداندن اعتماد معلمان که متولیان تعلیم وتربیت کشورند،سخت و دشوار است و قطعاً موضوع آموزش وپروش کشور ، از این بدتر ، دچار خسران خواهد شد.

رئیس جمهور محترم که به دنبال تحول در مدیرت جهانی است ، به فکر وضعیت مردم وفرهنگیان هم باشند وخدایی نکرده وبلانسبت ایشان ، این غفلت ، داستان « آن ستاره شناس گلستان سعدی ،که ستارگان را در آسمان رصد می کرد » واز خانواده خود بی خبر بود را در ذهن ، تداعی نکند .

تو بر اوج فلک چه داني چيست ؟

که نداني که در سرايت چيست؟( کيست ؟)

وقتی کسی به مشکل ، نیاز و سخن معلمان توجه نکند ،بدون شک، تمام دستاوردهای مدیریتی کشور دچار تردید می شود وخدمات انجام گرفته شده مدیران دلسوز ، به سخره گرفته می شود.وبه تبع آن این بی اعتمادی در بین دانش آموزان و خانواده های آنان، نفوذ پیدا می کند و موضوع فرهنگ دچار خسران وعقب ماندگی می شودو....

از بایگانی مطالب گذشته

آموزش وپرورش مهم نیست!؟

به دلایل زیر معتقدم که موضوع آموزش وپرورش ، موضوع دست چندم برای سران ممکلت و مسئولین ذی ربط است و فعلاً اولویت ندارد:

1- هر سال مقام رهبری در جلسات اختصاصی با دانشگاهیان ، دانشجویان و بعضی اقشار دیگر ؛ پای صحبت و درد دل و بیان مشکلات آنان می نشیند ولی تا به حال چنین جلسه ای برای معلمان برگزار نشده است و مأموریت های آموزش وپرورش تبین و نقد نشده است.

2- معمولاً مقام رهبری هر از چندگاهی سر زده به یکی از سازمان ها وادارات ، مانند صدا وسیما ، ارتش و دیگر نهادها می روند ویک روز کاری خود را به بررسی مشکلات و بررسی برنانه های آن مجموعه اختصاص می دهند ولی برای آموزش و پرورش ، تا به حال ، این کار انجام نگرفته است.

3- براستی ؛چرا رئیس جمهور برای موضوع آموزش وپرورش در دیدار با معلمان نمونه هیج اشاره ای به موضوع اعتراضات و انتظارات معلمان نداشتند وبه بیان مسائل کلی پرداختند.

4- در دیدار های سالانه روسای آموزش وپرورش ، با سران نظام ، مدیران آموزش و پرورش ،معمولاً مخاطبین ساکت و سر به زیر و نصیحت گوش کن، هستند و کسی پای صحبت و بیان مشکلات آنان نمی نشیند.

5- مجلس ومجمع تشخیص تا به حال هیج اقدام ونظارت وتذکری در باب موضوع آموزش وپرورش به دولت نداده اند.

سخن آخر این که ؛ تا فرهنگ وآموزش وپرورش موضوع ملی نشود و یک بار برای همیشه ،به حل مشکلات شخصیتی و معیشتی معلمان پرداخته نشود ، برنامه ریزان برای خود فرمایش دارند و معلمان به نگاه خود، به انتشار فرهنگ و ادب مورد نیاز جامعه می پردازد و تا هماهنگی بین اهداف و اجرا بوجود نیاید ، هر هزینه ای بی نتیجه خواهد بود.

یادآوری مهم:

این مقاله از بایگانی مقالات تقریرات قبلی که فیلتر شد برداشته ام و مربوط به دو سال قبل است و مطلب جدیدی نمی بتشد.


تحول بنيادين در آموزش و پرورش حتماً بايد انجام شود.



حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در ديدار هزاران نفر از معلمان:

برنامه تحول بنيادين در آموزش و پرورش يك كار اساسي است كه بايد متناسب با نيازها، اهداف والا و امكانات انساني كشور حتماً انجام شود.

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

خيلى خوشامديد برادران و خواهران عزيز! ان‌شاءاللَّه مناسبت روز معلم بر همه‌ى شما، بر همه‌ى معلمان در سراسر كشور، و بر ملت ايران مبارك باشد. اينكه روز معلم را با مناسبت ياد شهادت يك معلمِ بزرگ قرار داده‌اند، براى ما درس‌آموز است؛ اين يك حركت نمادين است؛ يعنى عظمت كار تعليم و تربيت در آن حدى است كه آميخته‌اى از كار فكرى و علمى و حضور در ميدانهاى اساسى زندگى - آنچنانى كه در حيات شهيد مطهرى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشهود بود - نقطه‌ى مطلوب اين شغل شريف و اين كار بزرگ است.

يك نكته‌ى اساسى اين است كه جامعه‌ى معلمين كشور عظمت كارى را كه بر عهده گرفته‌اند و انجام ميدهند، همواره در مد نظر داشته باشند. اگر انسان بداند كه چه كار بزرگى را دارد انجام ميدهد، انگيزه‌ى او، تحرك او، ايمان او و تلاش او در اين كار، مضاعف خواهد شد. مثل يك رزمنده‌ى شجاعى كه در يك نقطه‌ى حساسى از خطوط جبهه‌ى خودى مشغول كار و تلاش و مجاهدت است؛ نقش مجاهدت او آنچنان عظيم است كه براى همه‌ى اين جبهه ميتواند اثر و فايده داشته باشد. اگر اين رزمنده اين را بداند، هرگز خسته نخواهد شد؛ احساس ملالت نخواهد كرد؛ هيچ عامل نوميدى در دل او اثر نخواهد گذاشت. اين نكته بايد در مقابل چشم معلمان ما هميشه حضور داشته باشد كه نقش معلم براى يك جامعه، نقش حياتى است؛ قابل مقايسه‌ى با بسيارى از نقشهاى مهم و حساس در تركيب اجتماعى نيست.

اين ماده‌ى خامى كه در اختيار معلم قرار ميگيرد، يك لوح ساده است؛ به قول شاعر، «من كه لوح ساده‌ام، هر نقش را آماده‌ام»؛ اين دست نقشگر، اين لوح را ترسيم و تصوير ميكند و هويت جديدى به او ميبخشد. عوامل مختلفى است؛ عامل تربيت والدين، عامل حوادث اجتماعى و مؤثرات اجتماعى؛ در روزگار ما، وسائل تبليغ، رسانه‌ها و امثال اينها همه نقش دارند؛ اما نقش معلم در اين ميان، يك نقش بارز و برجسته‌اى است. معلم ميتواند اين ماده‌ى خام را حتّى از اسارت عوامل وراثتى هم نجات دهد؛ اين را علم ثابت كرده است. همچنان كه عوامل وراثتىِ بيمارى‌هاى جسمانى و عوارض جسمانى ميتواند با تدابير گوناگون، با پيشگيرى‌ها و فعاليتهاى گوناگون خنثى شود، عوامل وراثتىِ اخلاقى و روحى و معنوى هم همين جور است. معلم ميتواند اين نوجوان را يا اين كودك را به يك انسان عالم، فكور، داراى روح تحقيق، علاقه‌مند به تحقيق و پژوهش تربيت كند، يا يك انسان سطحى و بى‌علاقه‌ى به تعمق و بى‌علاقه‌ى به معلومات؛ ميتواند او را يك انسان شريف، نجيب، خيرخواه، خوشدل و پاك‌نفس تربيت كند و به عرصه بياورد، ميتواند در نقطه‌ى مقابل، او را تبديل كند به يك انسان شرير، بددل و بدخواه؛ ميتواند او را يك انسان خوشبين، داراى اعتماد به نفس، اميدوار و علاقه‌مند به كار و فعاليت به بار بياورد، ميتواند در نقطه‌ى مقابل، او را يك انسان نااميد، مأيوس و منزوى به جامعه تحويل دهد؛ ميتواند از او يك انسان متدين، پارسا و پاكدامن بسازد، يا نقطه‌ى مقابل، يك انسان لاابالى، بى‌اعتناى به ارزشهاى اخلاقى، بى‌اعتناى به تعاليم دينى تربيت كند؛ ميتواند حتّى بر عوامل خارجى تربيت - مثل اين رسانه‌ها و امثال اينها - غلبه كند؛ حتّى با تعليم مستمرى كه در طول سالهاى متمادى با اين ماده‌ى خام، با اين نوجوان، با اين دل آماده‌ى پذيرش ايفاء ميكند، ميتواند بر نقش تربيتى والدين غلبه كند؛ اين نقش معلم است.

خوب، يك جامعه احتياج دارد به انسانهاى مؤمن، پرانگيزه، صبور، اميدوار، خوشبين، علاقه‌مند به منافع عمومى، علاقه‌مند به رسيدن به قله‌هاى كمال شخصى و جمعى، انسانهاى باابتكار، متفكر، اهل تحقيق، اهل پيشروى. اين را كى به وجود خواهد آورد؟ اينجاست كه نقش معلم روشن ميشود. دستگاه تعليم و تربيت، يك چنين دستگاه حساس و مهمى است.

البته درباره‌ى مسائل تعليم و تربيت و نقش معلمان، حرفهاى زيادى زده شده است. ما امروز در شرائطى نيستيم كه به حرف اكتفاء كنيم؛ امروز نياز داريم به عمل. آموزش و پرورش، چه در بخش ستادى، چه در بخش صف - كه همين مجموعه‌ى معلمان و آموزگاران و دبيران در سراسر كشور هستند - ميتواند آينده‌ى اين كشور را رقم بزند. درست است كه تغيير بنيادى آموزش و پرورش يك كار اساسى است كه بارها اين را به مسئولان محترم كشورى و آموزش و پرورش تذكر داده‌ايم؛ خوب، بحمداللَّه در بيانات وزير محترم هم شنيديد كه فعاليت خوبى در اين زمينه انجام گرفته است، كه بايد يك تغيير بنيادى بر اساس نياز، بر اساس اهداف والا، بر اساس امكانات عظيم كشور، امكانات انسانى، در آموزش و پرورش به وجود بيايد؛ اين در جاى خود صحيح است، بنده هم در همين زمينه تأكيد ميكنم؛ اين كار را رها نكنيد، متوقف نكنيد؛ با شوق و همت مضاعف، با انگيزه‌ى تمام نشدنى، اين كار را تا نهايت دنبال كنيد، كه كار دشوارى هم هست؛ ليكن معلم از لحاظ انگيزه‌ى شخصى، از لحاظ احساس مسئوليت نميتواند متوقف بماند تا اينكه آن وضعيت مطلوب در آموزش و پرورش به وجود بيايد. توصيه‌ى من به همه‌ى شما معلمان عزيز، به معلمان سراسر كشور اين است كه اين نقش عظيم را در خود باور كنيد؛ بدانيد كه داريد چه نقش عظيمى را براى آينده‌ى كشور ايفاء ميكنيد.

كشور ما در طول چند قرن دچار خسارتهاى سنگين، دچار عقب‌افتادگى‌هاى بزرگ، دچار غفلتهاى غيرقابل جبران بوده است؛ و اين وضعى است كه ما امروز مشاهده ميكنيم. با پيدايش انقلاب اسلامى، با اين حركت نوين، اين كشور بايد آن راهى را برود كه شايسته‌ى اين ملت است، شايسته‌ى اين ميراث است، شايسته‌ى داعيه‌ى مسلمانى است؛ اين احتياج دارد به يك تحرك عظيم.

معلمين عزيز توجه بكنند كه ما براى فرداى اين كشور چه جور انسانى نياز داريم؟ زن و مرد ما براى ساختن مطلوب اين كشور، بايد چه خصوصياتى داشته باشند؟ اين به دست شماست. اين نوجوان يا كودكى كه در مقابل شما در كلاس درس نشسته است، در اختيار شماست. شما با سخن خود، با منش خود، با رفتار خود، ميتوانيد به او اعتماد به نفس بدهيد؛ ميتوانيد به او اميد بدهيد؛ ميتوانيد او را روانه‌ى ميدانهاى عمل كنيد؛ ميتوانيد به او روح ديانت را آنچنان كه شايسته‌ى اوست، تزريق كنيد؛ ميتوانيد از او انسانى زيرك، پرتلاش، اجتماعى، علاقه‌مند به مصالح جمع و جامعه بسازيد و به وجود بياوريد؛ ميتوانيد روح ابتكار را در او زنده كنيد. معلم فرزانه‌ى ما ميتواند در همان محدوده‌ى كلاس درس خود اين كارها را انجام دهد؛ اين وظيفه‌ى همگانى و عمومى معلمان است در سراسر كشور.

البته معلم براى اينكه بتواند همه‌ى اين كارها را انجام دهد، احساس ميكند كه نياز دارد به راهنمائى روشن‌بينان جامعه، متفكران جامعه، متخصصان تعليم و تربيت. اين نياز، خود به وجود آورنده‌ى محصول است. اين نياز وقتى از سوى معلمين احساس شد، بلافاصله به دستگاه مولده‌ى كشور منعكس ميشود؛ آنچه را كه مورد نياز است، توليد ميشود. ما تا احساس نياز نكنيم، تا سؤال نكنيم، تا نخواهيم، آن محصول مورد نياز توليد نخواهد شد. نقش آموزش و پرورش اين است.

اين جمله را هم درباره‌ى شهيد بزرگوارمان مرحوم آيةاللَّه مطهرى (رضوان اللَّه تعالى عليه) عرض كنيم: حقيقتاً رفتار و منش آن مرد بزرگ، نشان‌دهنده و نمايشگر يك معلم كامل و با احساس مسئوليت بود. در هيچ عرصه‌اى از عرصه‌هائى كه حضور يك متفكر اسلامى مورد نياز بود، ايشان از ورود در آن عرصه خوددارى نكرد؛ ملاحظات و مصالح نتوانست جلوى او را بگيرد كه وارد اين عرصه نشود؛ چه در زمينه‌هاى سياسى، چه در زمينه‌هاى فكرى. در زمينه‌ى پاسخ به سؤالهاى گوناگونى كه در آن دوره ذهن جوانهاى ما را به خود مشغول كرده بود، شهيد مطهرى مثل برخى از مدعيان روشنفكرى دينى نبود كه مطالب اجنبىِ از منطق دين و محتواى دين را با لعاب دينى و قالب دينى عرضه كند؛ بلكه درست نقطه‌ى مقابل، مفاهيم حقيقى دينى را در بسته‌بندى‌هاى متناسب روز و متناسب با سؤال و نياز و استفهام مخاطبين عرضه ميكرد. دنبال اين نبود كه يك دسته‌ى خاصى، يك گروه خاصى، يك مجموعه‌ى فكرى خاصى او را تحسين كنند. با واپسگرائى و عقب‌ماندگى فكرى و ارتجاع و تحجر و غلط انديشيدن در زمينه‌ى دين - كه ناشى از تحجر و واپسگرائى است - همان قدر و با همان شدت برخورد كرد كه با بدعتها و افكار انحرافى و افكار التقاطى. اين، خصوصيت آن مرد بزرگ بود. او خسته نشد؛ تلاش دائمى ميكرد. دنبال نام و تيتر و عنوان متعارف دانشگاهى و حوزه‌اى هم نماند. به عنوان يك رزمنده‌ى عرصه‌ى فكر و تأمل، وارد ميدان شد. با اخلاص كار كرد، خداى متعال هم به كار او بركت داد. امروز بعد از سى سال از شهادت آن مرد بزرگ، حرفهاى او تازه است، زنده‌است؛ گويا براى امروز نوشته شده است. آن روز هم كسانى در سطوح مختلف فكرى، از سخن او و فكر او استفاده ميكردند، پاسخ خودشان را ميگرفتند؛ امروز هم كه افكار جلو رفته است، مسائل بسيارى براى ذهنهاى جستجوگر حل شده است، باز به سؤالات جديد پاسخگو است. اين، خاصيت يك فكر عميقِ همراه با اخلاص است.

اخلاص، معجزه‌گر است. وقتى انسان براى خدا در يك راهى قدم ميگذارد، خدا به كار او بركت ميدهد؛ اينجور ميشود كه تلاش چند ده ساله‌ى آن مرد بزرگ، آن شهيد عزيز، براى جامعه مثل يك ذخيره‌ى تمام نشدنى باقى ميماند. اين كار برعهده‌ى ماست؛ همه‌ى ما در همه‌ى عرصه‌هاى گوناگون.

امروز كشور ما و ملت ما بعد از گذرانيدن سه دهه از بزرگترين حادثه‌اى كه بعد از ورود اسلام در كشور اتفاق افتاده است - يعنى قيام نظام اسلامى، كه اين بزرگترين حادثه است - و دنياى اسلام را متوجه كرد و نه فقط در منطقه، بلكه در معادلات سياسى جهان تأثير گذاشت و بحمداللَّه ملت در اين سى سال پيشرفتهاى زيادى هم در بخشهاى مختلف كرده است، امروز جا دارد متفكران ملت به چشم‌انداز آينده نگاه كنند و ببينند چه ميخواهند، چه ميخواهند بكنند.

دنياى اسلام دنياى متشتت و متفرقى است. مسلمانها با داشتن قرآن، با داشتن محكم‌ترين تعاليم، به خاطر عوامل گوناگون، دچار عقب‌ماندگى هستند. اين عوامل چيست؟ اينها را بايد شناخت. همت ملت ايران بايد اين باشد كه به نقطه‌اى برسد كه همه‌ى رفتارهاى او، حركات او، محصولات فكرى او، در دنياى اسلام به صورت يك مرجع مسلّم و متقن، مورد مراجعه‌ى ملتها قرار بگيرد؛ متفكران ملتها، روشنفكران ملتها راه را پيدا كنند؛ اين مسئوليت تاريخى ملت ايران است. و اين راهى است كه به طور طبيعى در مقابل ماست؛ بايد اين راه را بدرستى طى كنيم؛ با اطمينان به نفس حركت كنيم؛ همه‌ى توان و ظرفيت انسانى و فكرى و استعدادى را كه خداى متعال در اين ملت به وديعه نهاده است، به ميدان بياوريم؛ آن وقت سرنوشت دنياى اسلام تغيير خواهد كرد و به تبع آن، سرنوشت دنيا تغيير خواهد كرد.

دنيا امروز در راه بدى حركت ميكند؛ در وضعيت بدى قرار دارد؛ اخلاقيات در دنيا پامال شده است. ملتها دارند چوب اين انحطاط اخلاقى را ميخورند، و متفكران ملتها متوجه به اين ضايعه‌ى بزرگ هستند؛ رنج ميبرند، اظهار ميكنند؛ در كلمات آنها هست. ميتوان در صراطى حركت كرد كه براى بشريت مايه‌ى نجات باشد. اين سرنوشت هولناكى كه در مقابل بشريت است، اين سرنوشت را ميشود تغيير داد؛ قدم اول اين است كه ما در خودمان آن حركت بزرگ را، آن تحول عظيم را به وجود بياوريم. از تعليم و تربيت شروع ميشود. زيرساختها در طول اين سى سال بحمداللَّه در بخشهاى مختلف به شكل خوبى فراهم شده است. ميشود بر اساس اين زيرساختها حركت كرد. وظيفه سنگين است، راه طولانى است، كار دشوار است؛ اما انتهاى راه، روشنائى و نورانيتِ داده شده‌ى از طرف پروردگار به چشم ميخورد؛ انسان اين را مى‌بيند. انتهاى راه، روشن است؛ افق روشن است؛ ميتوان اين راه را بخوبى طى كرد.

دشمنى‌ها وجود دارد. در هر موفقيتى كه ملت ايران به دست بياورد، عده‌اى در دنيا احساس ناكامى ميكنند. قدرتمندان به طور طبيعى در مقابل اين حركتها كه با منافع آنها سازگار نيست، صف‌آرائى ميكنند؛ اينها چيز نامترقبى نيست؛ اينها چيزهائى است كه براى هر ملتى كه در ميدان مبارزه‌ى عظيم حيات وارد ميشود، مورد ترقب است؛ انتظار آن ميرود. ملت ما از اول انقلاب تا امروز اين حركت را در مواجهه‌ى با همين موانع ادامه داده است؛ اينها چيزى نيست. اين تهديدهائى كه ميكنند، حرفهائى كه ميزنند، مخالفتهائى كه ميكنند، تجربه‌ى ملت ايران نشان داده است كه اين مخالفتها هيچ تأثيرى در كند كردن حركت ملت ندارد و ملت راه را خواهد رفت. مهم اين است كه هر كسى نقش خود را بداند؛ هر كسى در هر جا كه هست، بتواند آن وظيفه‌اى را كه به عهده‌ى اوست، درست بشناسد و آن را انجام دهد؛ خداوند متعال هم ان‌شاءاللَّه كمك خواهد كرد.

ما اميدوار هستيم كه مسئولان محترم وزارت آموزش و پرورش با توجه به اين حقائق مهم، با توجه به اين مسئوليت سنگين، اين كار بزرگ را با همت والا و با كار مضاعف و تلاش پيگير ان‌شاءاللَّه دنبال كنند و شما معلمان عزيز در هر نقطه‌ى از كشور كه هستيد، با اميدوارى و با توكل به خداى متعال و چشمداشت رحمت و هدايت و پاداش الهى ان‌شاءاللَّه اين كار را پيش ببريد. اميدواريم خداوند همه‌ى شما را مأجور بدارد و روح مطهر شهداى عزيزمان را كه اين امكان را براى ملت ما فراهم كردند تا بتواند به اين مسائل اساسى بپردازد، شاد بفرمايد. ان‌شاءاللَّه خداوند متعال روح مطهر امام بزرگوار را كه گشاينده‌ى اين راه به روى ماست، با ارواح طيبه‌ى اولياء خودش محشور كند و همه‌ى شما را مشمول ادعيه‌ى زاكيه‌ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) قرار دهد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌
منبع : http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9327

نیایـــش

خدایا:

رحمتی کن تا ایمانم نان و نام برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را

و حتی نامم را در راه ایمانم افکنم،

تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند،

نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

خدایا:

همواره، تو را سپاس می گذارم که هر چه، در راه تو و راه پیام تو،

بیشتر می روم بیشتر رنج می برم، آنها که باید مرا بنوازند، می زنند،

آنها که باید همگام باشند، سد راهم می شوند.

آنها که باید حق شناسی کنند، حق کشی می کنند،

آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می زنند، آنها که باید تقویتم کنند، سرزنشم می کنند نومیدم می کنند، تا در راه تو؛

از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی، نومید شوم، چشم ببندم، رانده شوم....تا تنها

امیدم تو شود، چشم انتظارم، تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم، تنها از تو پاداش گیرم، در حسابی که با تو دارم، شریکی دیگر نباشد، تا؛ تکلیفم با تو روشن شود، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد،

تا حلاوت "اخلاص" را

که هر دلی اگر اندکی چشید، هیچ قندی در کامش شیرین نیست- بچشم،

خدایا: اخلاص! اخلاص!

و میدانم، ای خدا، می دانم که برای عشق، زیستن،

و برای زیبایی و خیر؛ مطلق بودن، چگونه آدمی را به مطلق می برد،

چگونه اخلاص، این وجود نسبی را، این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج ها است و ضعف ها و انتظارها، "مطلق" می کنند!

دکتر علی شریعتی

هم دل و هم زبان باشيم!

هم دل و هم زبان باشيم!

كه گفته اند :

گفتن ، آموزش دادن، نیست وصِرف شنيدن وساكت ماندن ، نشانه پذيرفتن نيست!

  • بعضي ها ، نظراً آدم دمكرات و آزادي خواه هستند و عملاً انساني مستبد وخود رأي. در ميان جمع از هم انديشي وكمك و بهره گيري و استفاده از فكر ديگران سخن مي گويند و در عمل خودرأي و متكبر ومستبد..براستي چرا اين افراد ، چنين هستند؟ آيا نمي دانند اين بيماري مرموز ، هم وجودشان و هم روحيه مردم و اجتماع را ويران مي كند؟
  • ايراد معلمان اين است كه تشكل پذير نيستند ؛ توان و روحيه فرمانبري ندارند ، همه مي خواهند خود، رهبر و لاور باشند، چون اقتضاي فعاليت آنان رهبري دانش آموزان است ؛ گمان مي كنند كه همكاران هم در حكم دانش آموزان هستند وبايد هر كسي هر گفت ، عمل شود.اگر اين روحيه در معلمان اصلاح شود ؛ مي شود انتظار داشت كه در احقاق حق خود ، موفق باشند.

روز معلم

يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ

خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند

مجادله آیه11

یاران دبستانی

در سالروز شهادت شهیدمطهری

روز معلم ، روز قدرانی از روشنگران خرافه ستیز عقل گستر ،

بر آموزگاران علم وادب مبارک باد

******

یار دبستانی من / بامن وهمراه منی / چوب الف بر سر ما / بغض من وآه منی / حک شده اسم من و تو / رو تن این تخته سیاه / ترکه بیداد ستم / مونده هنوز رو تن ما / ذشت بی فرهنگی ما / هرزه تمام علفاش / خوب اگه خوب ، بد اگه بد / مرده دلای آدماش / دست من و تو باید این / پرده ها را پار کنه / کی می تونه جز من و تو / درد ما را چاره کنه .