فضاي سياسي ،اخلاق بردار نيست.

حجت‌الاسلام محسن قرائتي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا ، در پاسخ به اين پرسش كه چه توصيه‌اي به فعالان سياسي درخصوص رعايت اخلاق سياسي داريد،

گفت: فضاي سياسي‏، اخلاق برنمي دارد.

اين معلم اخلاق در ادامه افزود : عرصه سياست مانند دست چرب است ؛ هر قدر كه به دست چرب آب بزنيد،آب را پس مي‌دهد.

رييس ستاد اقامه نماز در پايان تصريح كرد : اگر آدمي در عرصه سياسي هضم شد‏‌،هرچه هم به او بگوييد پس مي‌زند.

ابراهیم ادهم

ابراهیم بن ادهم پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت، ... یک شب بر تخت خفته بود. نیم شب سقف خانه بجنبید، چنانکه کسی بر بام می‌رود. آواز داد که: کیست؟

گفت: آشناست. اشتری گم کرده ام بر این بام طلب می‌کنم.

گفت: ای جاهل! اشتر بر بام می‌جویی؟

گفت: ای غافل! تو خدایرا در جامة اطلس خفته بر تخته زرین می‌طلبی؟

از این سخن هیبتی به دل او آمد و آتش در دلش افتاد تا روز نیارست خفت چون روز برآید بصُفه شد و برتخت نشست متفكر و متحیر و اندوهگین. ارکان دولت هریکی برجایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بارعام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان می‌آمد تا پیش تخت ابراهیم.

گفت: چه می‌خواهی؟

گفت: در این رباط فرو می‌آیم.

گفت: این رباط نیست. سرای من است!تو دیوانه ای.

گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟

گفت: از آن پدرم.

گفت: پیش از آن؟

گفت: از آن پدر پدرم.

گفت: پیش از آن؟

گفت: از آن فلان کس.

گفت: پیش از آن؟

گفت: از آن پدر فلان کس.

گفت: همه کجا شدند؟

گفت: برفتند و بمردند.

گفت: پس نه رباط این بود که یکی می‌آید و یکی می‌گذرد؟

این بگفت و ناپدید شد، واو خضر بود علیه السلام.

تذکرة الأولیاء

عطار نیشابوری

به داغ عاشقاي بي مزار اي بارون...ببار

شعر ببار ای بارون، به همراه تصنیف محمدرضا شجریان

ببار اي بارون ببار

با دلُم گريه كن، خون ببار

در شباي تيره چون زلف يار

بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

به سرخي لباي سرخ يار

به ياد عاشقاي اين ديار

به داغ عاشقاي بي مزار اي بارون

ببار اي بارون ببار

با دلُم گريه كن، خون ببار

در شباي تيره چون زلف يار

بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون

ببار اي ابر بهار

با دلُم به هواي زلف يار

داد و بيداد از اين روزگار

ماهُ دادن به شبهاي تار اي بارون

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

به سرخي لباي سرخ يار

به ياد عاشقاي اين ديار

به داغ عاشقاي بي مزار اي بارون

با دلُم گريه كن، خون ببار

در شباي تيره چون زلف يار

http://www.easypersian.com/shajarian..._shajarian.mp3

سه جمله از رئیس جمهور

رییس جمهور در سمنان گفت: من یقین دارم حضرت ولی عصر (عج) اجرای موفق این طرح را مدیریت كرده و هدایت می‌كنند.

احمدی نژاد افزود: عدالت صاحب دارد و صاحب طرح هدفمند شدن یارانه ها كه مبنای آن عدالت است حضرت مهدی (عج) است.

احمدی نژاد اضافه كرد: من پیش از اجرای طرح هدفمند شدن یارانه ها خدمت مقام معظم رهبری رسیدم و ایشان فرمودند 'پول یارانه‌ها پول امام زمان است و بركت دارد

مسخ شدن اصطلاحات و قلب و ضعیف و بیمار شدن کلمات

از کنفسیوس حکیم می پرسند:

تو اگر زمام جامعه را به دست بگیری چه می کنی؟ برای تحقق افکار اصلاحیت و هدایت و سعادت جامعه بشری چه می اندیشی؟ از چه آغاز میکنی؟

بی درنگ میگوید اول کاری که میکنیم به اصلاح نام ها ، اصطلاح ها می پردازم !

عمق این سخن در اولین وهله آشکار نمی شود ، باید خیلی اندیدشید ، تامل کرد ، حرف سخت عمیق است ، عمیق ما امروز بیشتر از هر زمانی به یک کنفسیوس نیاز داریم که بیاید و اسم ها را اصلاح کند .

یکی از بدبختی های ما مسخ شدن اصطلاحات و قلب شدن و ضعیف شدن و گاه بیمار شدن کلمات است ، مقدس ترین کلمات. کلمات ، اصطلاحات ظرف های احساس ها و اندیشه های ماست ، اگر آنها مسخ شوند ، کج شوند ، تغییر جنس و شکل و رنگ بدهند ما امکان حرف زدن را از دست می دهیم و امروز خیلی از دست داده ایم

به قول سارتر بحران یک بحران زبان بود . بحران ما اکنون چنین بحرانی است ، این درد کوچکی نیست ، بسیاری از کلمات عالی و نیروند و پر مایه ما که با قدرت و اطمینان و راحتی عالی ترین افکار یا احساسات ما را به دیگران منتقل می کردند و در قلب و عمق فکر و روح دیگران ، درست و تمام و تمیز می ریختند امروز کثیف و شکسته و زشت شده اند ، تنگ های بلوین ظریفی ، کوزه شکسته های سفالین آلوده و گرد و غبار گرفته کثیفی شده اند ، چگونه در چنین کوزه هائی میتوان شراب لطیف یک احساس یا آب زلال یک اندیشه را به خماری یا تشنه ای نوشاند؟!

آن شصت سال پیش تا می گفتند ما عدالت خانه می خواهیم ، انقلاب مشروطیت ، نهضت … روح ها جان می گرفتند ، چهره ها گل می انداخت ، موجی در دل ها بر می انگیخت اما حال اینها شده اند کلماتی درست در ردیف و همسر و همشانه خوردن ، خوابیدن ، راه رفتن ، گردش ، حقوق ، اجاره ، احوالپرسی ، دید و بازدید ، سلام علیک ، نوه عمو ، همسایه ، سبزه میدان، دیوار ، مداد پاک کن ، سیب زمینی ، ماست خیکی ، چس فیل..


دکترعلی شریعتی

مجموعه آثار ۳۳ بخش ۲

سریال « محاکمه »

فکر می کردیم زمستان امسال را با تماشای سریال جدید « محاکمه » می گذرانیم ؛ دیدیم که وعده ها دروغ از آب درآمد و این همه خط و نشان کشیدن برای سران فتنه ، برای سرگرم کردن مردم به همان بازی های سیاسی معمول بود .

ما چه فکر می کردیم و چه شد؟ بعداز آن همه تبلیغ تلوزیونی و توپ و تشرهای مسئولان و مداحان ( بقول مهدی کروبی معرکه گیر ) و التهاب سخنرانان مراسمات مذهبی در مورد محاکمه سران فتنه و اعلام تصمیم قاظع نظام مبنی بر برخورد و محاکمه میرحسن موسوی و مهدی کروبی و اگر فرصت بود ایضاً محاکمه سیدمحمدخاتمی ؛ خودمان را برای دیدن و شنیدن یک نبرد گفتاری جانانه بین فرزندان انقلاب و به محاکمه کشیدن سی سال مدیریت جمهوری اسلامی، ( همانند مناظرات تلوزیونی تبلیغات دوره دهم ریاست حمهوری) آماده و برای تنوع در شنیدن و دیدن و افسوس خوردن ، مقداری هم تنقلات را آماده کردیم که از این سریال جذاب در این زمستان سرد بهره کافی ببریم که یک مرتبه این آقای سخنگوی قضایی همه بافته های ذهن ما به هم ریخت و اعلام کرد : جناب مصحلت سنج اعلام کرده است که فعلاً اقتضائات امروزی ایجاب نمی کند و ایشان صلاح نمی دانند این سریال پخش شود و مردم هم فعلاً ،کماکان در بدبینی به عالم و آدم و به خود واطرافیان باقی بمانند تا با این سرگرمی های ذهنی و نشر بی اعتمادی ها، موضوع پیشرفت کشور و برنامه ریزی برای رشد و ترقی خدمات شهری و رفاه مردم فراموش شود و آنان که می دانند خوب مردم سواری کنند به راحتی بر اسب مدیریت خود سوار باشند و مبادا بر مردم روشن شود که در اداره کشور و تدبیر امورمهمه خلایق به کجا می رویم ...و ما چه خیال خامی داشتیم !!!

مناجات

ملکا و پادشاها آتش های حرص ما را به آب رحمت خویش بنشان.

جان مشتاقان را شراب وحدت بچشان.

ضمیر دل ما را به انوار معرفت و اسرار وحدت، منور و روشن دار.

دامهای امید ما را که در صحرای سعت رحمت تو بازگشادهایم به مرغان سعادت و شکارهای کرامت مشرّف و مکرّم گردان،

آه سحرگاه سوختگان راه را به سمع قبول و عاطفت استماع کن.

دود دل بیدلان را که از سوز فراق آن مجمع ارواح هر دم آن دود برتابخانۀ فلک برمیآید به عطر وصال معطر گردان.

قال و قیل ما را و گفت و شنود ما را که چون پاسبانان بر بام سلطنت عشق، چوبک میزنند از اجرای «یوفیهم اجورهم بغیرحساب» نصیب مدام بخشش فرما.

قال ما را خلاصۀ حال گردان.

حال ما را از شرفات قال درگذران ما را از دشمنکامی هر دو جهان نگاه دار.

آنچه دشمنان میخواهند بر ما، از ما دور دار.

آنچه دوستان میخواهند و گمان میبرند، ما را عالیتر و بهتر از آن گردان.

ای خزانۀ لطف تو بی پایان و ای دریای با پهنای با کرم تو بیکران.

ابتدای کتاب مجالس سبعه

(هفت خطابه)

مولانا جلال الدّین مولوی بلخی رومی

دیدگاه

....اگر امامت نباشد ، اگر رهبری نباشد ، اگر هدف نباشد ، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد ، چرخیدن بر گِرد خانۀ خدا با خانۀ بت مساوی است ... چنانکه حسین، همان که حج را نیمه تمام گذاشت، کسانی که در غیبت حسین، همچنان به طواف ادامه دادند مساوی هستند با کسانی که در همان حال بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند. ...

وقتی که در صحنۀ حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل نیستی، هر کجا که می خواهی باش: چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است....

.... آنهایی که حسین را تنها گذاشتند، همه با هم برابرند. هر سه تیپشان یکی هستند: چه آنهایی که حسین را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشند و مزدور او، و چه آنهایی که در هوای بهشت، به کنج خلوت عبادت خزیدند و با فراغت و امنیت، حسین را تنها گذاشتند و از دردسر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه محرابها و زاویۀ خانه ها به عبادت خدا پرداختند، و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند.

زیرا در آنجا که حسین حضور دارد – و در هر قرنی و عصری حسین حضور دارد! – هر کس که در صحنه او نیست ، هر کجا که هست ، یکی است ، مؤمن و کافر ، جانی و زاهد ، یکی است.

این است معنی این اصل تشیع، که قبول هر عملی، یعنی ارزش هر عملی، به "امامت" ، به "رهبری" و به "ولایت" بستگی دارد! و اگر او نباشد، همه چیز بی معنی است و می بینیم که هست .

دکتر علی شریعتی

مجموعۀ آثار ، جلد ١٩ ، حسین وارث آدم ، صفحات ٢٠۴ و ٢٠۵

*********

« حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می‌کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می‌داند و در چنین صورتی مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم می‌داند،‌ به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین،‌ نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم؛‌ بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می‌داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی‌دهد بلکه رضای خدا را در آن می‌پندارد. گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آن‌ها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق می‌شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می‌‌کند

دکترعلی شریعتی

مذهب علیه مذهب، انتشارات چاپخش، ص

روباه و الاغ

الاغ به روباه گفت:

در حيله گري،زبانزد انسان ها و سرآمد ديگر حيوانات هستي، حال که آنان، مرابه سادگي و نفهمي مي شناسند.آيا مي گويي که چه کسي اين درس رابه تو آموخته است؟

روباه به خونسردي پاسخ داد:

نياز.

الاغ با تعجب پرسيد:

نياز را از کجا آوردي ومن چگونه مي توانم آنرابه دست آورم؟

برقي از حيله درچشمان روباه درخشيد وپاسخ داد:

"دوري از انسان،ترس از دشمن قوي تر،گريختن از هم نوع و پاسخ گفتن به خواسته شکم."

جبران خليل جبران

تعطیلی مدارس برای استقبال

زمانی اهل علم ، وقتی در باره اهمیت و جایگاه علم و علم آموزی سخن می گفتند و بیان می کردند که هیچ کاری نمی تواند مانع از تعطیلی کلاس درس بشود برای شاهد مثال به این داستان اشاره می کردند و می گفتند : « یکی از علما، وقتی منزل آمد ؛ همسرش به او گفت فرزند خردسال ما که ازقبل مریض بوده ، فوت کرده است به فکر تدفین و حاکسپاری او باشید»

آن عالم فرهیخته گفته بود :« الان طلبه ها برای درس می آیند و درست نیست که کلاس درس آنان را به خاطر مرگ فرزندم تعطیل کنم ، بعداز درس خودم به آنها خواهم گفت »

بعد از اتمام کلاس ، وقتی حاضرین می خواهند متفرق شوند جناب استاد می فرماید ؛ اگر امکان دارد با من همراهی کنید و مرا برای خاکسپاری فرزندم ، که فوت کرده ، همراهی کنید. همه می گویند چرا اول این مطلب را نگفتید و ...» و جناب استاد در جواب آنان ، به اهمیت یادگیری و آموزش و شاید حق مردم یعنی همان حق الناس ، اشاره می کند....که باید به مهمات پرداخت .

حالا نه تنها باید برای مسافرت های هر روزه، ادارات تعطیل می شوندو کار مردم معطل می ماند، بلکه باید مدارس و دانشگاه ها هم تعطیل بشوند بلکه استقبال آزادانه مردم از مسئولین با شکوه باشد. ممکن است گفته شود مدارس که الان تعطیل هستند ولی باید بدانیم که اگر امتحانی جابجا می شود در موقع شروع کلاس ها چند روز مدرسه دیرتر شروع خواهدشد .

حالا شما آن مطالب را با خبر زیر مقایسه فرمایید :

مدیرکل آموزش و پرورش استان سمنان از عدم برگزاری امتحانات داخلی مدارس همزمان با سفر رئیس جمهور و هیئت دولت به استان سمنان خبر داد.

وی در گفتگو با خبرنگار مهر در سمنان گفت: امتحانات داخلی در روزهای استقبال و روز بعد از استقبال در مدارس استان سمنان برگزار نمی شود.

به گفته وی، امتحانات دروسی که قرار بود طبق برنامه در این دو روز برگزار شود با درایت مدیران در مدارس استان، به روزهای بعد، با حفظ شرایط مشابه منتقل می شود.

قزوهی ادامه داد: معلمان و دانش آموزان همانند سایر آحاد مردم می توانند آزادانه در مراسم استقبال رئیس جمهور شرکت کنند

پیامبر گرسنه

شخصي دعوي نبوت کرد او را پيش مامون خليفه بردند.

مامون گفت : اين را از گرسنگي دماغ خشک شده است. مطبخي را بخواند فرمود اين مرد را مطبخ ببر و جامه خوابي بسازش و هر روز شربت هاي معطر و طعام خوش ميده تا دماغش به قرار آيد. مردک مدتي به تنعم در مطبخ بماند دماغش با قرار آمد .

روزي مامون را از او ياد آمد. بفرمود تا او را حاضر کردند. پرسيد که همچنان جبرييل پيش تو آيد؟

گفت: آري.

گفت: چه مي گويد؟

گفت: ميگويد که جاي نيک به دست تو افتاده، هرگز هيچ پيغمبري را اين نعمت و آسايش دست نداد زينهار تا از اينجا بيرون نروي.

حکایت دار آویختن حسین منصور حلاج

پس حسین را ببردند تا بر دارد کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند ... درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست ؟ گفت : امروز ، فردا و پس فردا بینی! آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند ، یعنی « عشق این است ».

پس در راه که می رفت می خرامید ، دست اندازان و عیار وار می رفت با سیزده بند گران گفتند : این خرامیدن چیست ؟ گفت :« زیرا به قربانگاه می روم» چون به زیر دارش بردند بوسه ای بر دار زدو پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست ؟ گفت :« معراج مردان سردار است.»

پس جماعت مریدان گفتند:

چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟

گفت : ایشان را دو ثواب است و شما را یکی ؛ از آن که شما را به من حسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید به صلابت شریعت می جنبند و توحید در شرع اصل بود و حسن ظن فرع.

هرکس سنگی می انداخت؛ شبلی را گلی انداخت ، « حسین منصور » آهی کرد .

گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی ؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت :« از آن که آنها نمی دانند ، معذورند ؛ از او سختیم می آید که او می داند که نمی باید انداخت»

پس دستش را جدا کردند خنده ای بزد گفتند « خنده چیست؟» گفت « دست از آدمی بسته باز کردن آسانست مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در می کشد ، قطع کند» پس پایش ببریدند تبسمی کرد ، گفت : بدین پای سفر خاکی می کردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید .»

پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد ، گفتند : چرا کردی ؟ گفت : خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه ( سرخاب ) مردان خون ایشان است.» گفتند اگر روی به خون سرخ کرد ساعد چرا آلودی؟ گفت « وضو سازم » گفتند چه وضو ؟ گفت در عشق دو رکعت است که وضوء آن درست نیابد الان به خون .»

پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ می انداختند ، پس گوش و بینی بریدند و ... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد.

***

بایزید گفت : چون او را دار زدند . دنیا بر من تنگ آمد . برای دلداری خویش شب تا سحر زیر جنازه بر دار آویخته اش نماز کردم . چون سحر شد و هنگام نماز صبح هاتفی از آسمان ندا داد . که ای بایزید از خود چه می پرسی ؟ پاسخ دادم : چرا با او چنین کردی ؟ باز ندا آمد : او را سری از اسرار خود بازگو کردیم . تاب نیاورد و فاش ساخت . پس سزای کسی که اسرار ما فاش سازد چنین باشد.

***

از شعر های حلاج:

همپیاله ی من

ستم روا نمی دارد.

مرا نوشاند آنگونه که خود می نوشد؛

بسان میزبان با میهمان

وقتی که پیاله گشت،

تیغ و زیرانداز چرمی آوردند

این سزاوار کسی که در تابستان با اژدها شراب می نوشد.

***

من آنم که دوستش دارم و آنکه دوستش دارم من است

ما دو جانیم که در یک تن درآمده ایم

چون در من نگری او را نگریسته ای

و چون در او نگری ما هر دو را دیده ای

***

منسوب به اوست :

در شب تاریک

اگر که نتوانی شوی خورشید

لااقل مهتابی باش!

و اگر نتوانی شوی مهتاب

لااقل آن کرمک شب تاب باش!

برگرفته از سایت محمدکویر